هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

432

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

فرمود : « فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خدا و رسول او را دوست مىدارد و خدا و رسولش او را دوست مىدارند » ، ( 1 ) و سخنش در غزوهء تبوك : « تو نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى مىباشى ، جز آنكه پس از من پيامبرى نيست » ، و « براى من سزاوار نيست از ميان مردم بروم مگر آنكه تو جانشين من باشى » ، داستان مباهله ، و سخن آن حضرت در غدير خم در برابر جمعيتى بيش از يكصد هزار تن - آنگونه كه در بيشتر روايات آمده - « هر كس من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست . خدايا هر كه او را دوست مىدارد دوست بدار و هر كه او را دشمن مىدارد ، دشمن بدار » ، و حديث ثقلين ، و سخنان فراوان ديگرى كه آن حضرت در مناسبات گوناگون در اين باره بيان داشته و راويان سنى و شيعه بر آنها همداستانند . وى همهء اينها را ناديده گرفت و چيزى براى اشاره در آنها نيافت ، حتى به اين اندازه كه نظر على دربارهء خلافت پرسيده شود ، تا چه رسد به جانشينى او . در عوض در اقدام ابو بكر به نماز گزاردن با مردم در بيمارى پيامبر بدون نظر آن حضرت ، دليلى بر سزاوارتر بودن او به خلافت مسلمانان پس از پيامبر يافت . خداوند راست گفت آنجا كه فرمود : « محمد جز پيامبرى نيست كه پيش از او پيامبرانى بودند ، آيا اگر او مرد يا كشته شد شما به پشت سر خود بر مىگرديد . و هر كس به پشت سر خود برگردد هرگز زيانى به خدا نمىرساند . » ( 2 ) غسل و كفن و دفن پيامبر ( ص ) مورخان و محدثان تقريبا همگى بر اينكه على ( ع ) از هنگام بيمارى پيامبر به همراه هاشميان و برخى از مهاجران و انصار خود را وقف پرستارى از پيامبر و پس از مرگش انجام كارهاى به خاك سپردن وى و استقبال از ديدار كنندگان و ميهمانان او نمود ، همداستانند . وى از آنچه براى دور ساختنش از خلافت در جريان بود آگاهى نداشت . حتى اگر از اين نقشه‌ها و فعاليتها نيز آگاهى داشت كسى نبود كه پيكر بىجان پيامبر ( ص ) را در